تبلیغات
قـــــاطــیــــ پـــــاتــــــیــــ - خط کج اهورا

قـــــاطــیــــ پـــــاتــــــیــــ

وبلاگم مثل خـــودم قاطی داره میـــفهمـــی قـــاطیــــــ....


Home | EMail | Profile | Link | Design


دختر بچه گیج گیج بود از اینهمه تناقض

و حیرون مونده بود که کدوم یکی از حرف بزرگترا رو قبول کنه

مثلا تا همین چند وقت پیش هر بار که دفتر نقاشیش رو خط خطی می
 
 کرد پدرش دعواش می کرد و میگفت که بابا جون خط کج نکش ! یادت
 
 باشه که همیشه خط صاف بکشی

ولی امروز تو بیمارستان وقتی می دید که هر بار بقیه می گن که خط توی
 
 تلویزیونی که به مامانش وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف
 
 تر می شه ، خط پیشونی پدر کج و کجتر می شد

وبه همین خاطر ار باباش پرسید: بابا چرا ناراحتی؟ خط صاف که بد
 
 نیست؟

مگه خودت به من نمی گفتی که همیشه خط صاف بکش؟

حالا مامان هم داره خط صاف می کشه که!. پس چرا ناراحتی؟

گریه پدرش در اومد و رو به دختر گفت: دخترم این خطهارو خدا داره
 
 برای مامان می کشه .تازه بابا جون همیشه که خط کج بد نیست

لا اقل ایندفه خط کج خیلی خوبه . حالا برو از خدا بخواه که اون خطا رو
 
 کج کنه و گرنه دیگه مامانی رو نمیبینی

دل دختر بچه هوری ریخت

اگه مامانی نباشه اونوقت من چیکار کنم!؟

به همین خاطر با همون زبون کودکی رو به خدا کرد و گفت: خدا جون
 
 من که سرازکار بابام در نمی یارم و حرفاش رو متوجه نمی شم

تا حالا بهم می گفت که خط کج بده . ولی امروز می گه که خط کج خیلی
 
خوبه

تازه بابا می گه که اگه تو تو اون تلویزیون یه خط کج نکشی من دیگه
 
مامانم رو نمی بینم

خدایا برای توکه اینهمه چیز رو آفریدی

مثل فیل که خیلی بزرگه

حالا برات سخته که فقط یه خط کج ناقابل تو تلویزیون بکشی!؟

نه عزیزکم اصلا سخت نیست. بیا اینم یه خط کج خیلی بزرگ تو
 
 تلویزیون فقط به خاطر تو . و این خط کج رو به عنوان هدیه تولدت از
 
من بپذیر

این حرفی بود که کودک همون لحظه شنید و نمی دونست که از کجا ،
 
ولی شنید

و از فردای همون روز بود که هر بار مادرش به مناسبت روز تولد دختر
 
 بچه کیک تولد می پخت هر سال می دید که یه خط کج بزرگ رو کیک
 
به اون کوچیکی افتاده.


Tags:
زهـــرآ منــتــظر المهـבے makita | چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 | 11:50 ق.ظ| نظرات()


مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ